|
سميرا اصلانپور داستان نوشته ميشود كه خوانده شود، داستان بيخواننده اصلا داستان نيست. تربيت داستان نويس هم (اگر امري شدني باشد) بايد با هدف خوانده شدن آثار او انجام پذيرد وگرنه امري بيهوده خواهد بود. در مورد موضوع دورههاي آموزشي داستاننويسي دو نكته مهم و اساسي وجود دارد؛ اول اينكه آيا اصولا داستاننويسي آموختني و داستان نويس تربيت شدني است يا نه.
مسئله دوم بازار كار و عرصه عرضه توليدات داستاننويسان است. داستان نويسي بيش از آنكه قابل آموخته شدن در كلاسهاي درس باشد قابليت يادگيري به شكل تجربي و ناخودآگاه را داراست. كسي كه از كودكي اهل داستان خواندن بوده باشد و مخصوصا اگر داستانها و رمانهاي خوبي بخواند ناخواسته، عناصر داستاني را فراميگيرد حتي اگر نام آنها را نداند و اگر روزي بخواهد داستان بنويسد، همان عناصر را به كار ميگيرد. فيالمثل باعملكرد زاويه ديد آشنا ميشود و به احتمال زياد بسيار بهتر از كسي كه داستان نخوانده ولي دورههاي آموزشي را گذرانده آن را در داستانش پياده ميكند. مسئله مهم ديگر تجربه زندگي و نوع نگاه انسان به تجربههاي زندگي است كه باعث ميشود كسي نويسنده بشود يا نشود. طبيعتا شناخت افراد و برخورد با انسانهاي مختلف و دقت در ماجراهاي متعدد زندگي باعث غني شدن آثار نويسنده از اين جهت ميگردد. دورههاي آموزشي تنها يك عنصر تكميلي در نويسنده شدن فردي است كه استعداد و توانايي اين كار را داشته، در طول زندگي بسيار مطالعه كرده، زندگياش به لحاظ تجربه غني بوده و در نهايت نگاه موشكافانهاي به پيرامون خود داشته است. بدون حضور آن عوامل، كاري از كلاسهاي داستان نويسي بر نميآيد. حال به مسئله دوم ميپردازيم.فرض كه دورهها به خوبي برگزار و نويسندگان جوان مستعدي تربيت شدند، در شرايطي كه نويسندگان حرفهاي براي چاپ كتابهايشان ناشر پيدا نميكنند و سرانه مطالعه ما از پاكستان و تاجيكستان كمتر است، مطبوعات علاقهاي به چاپ داستان ندارند و صدا و سيما همتي براي ترويج كتابخواني نميكند، واقعا اين خيل تازه از راه رسيده به چه دلخوش و اميدوار باشند؟ به نظر ميرسد اغلب پاتوقهاي داستاننويسي به محافلي براي مريد پروري و يا حداكثر مجالسي دوستانه براي ديد و بازديدهاي دورهاي تبديل شده و از هدف اصلي خود كه پرورش نويسندگان مستعد براي خلق آثار ماندگار و ارايه به جامعه مشتاق است، دور افتاده؛گويا كه چشمي منتظر تولد قلم به دستان توانمند نيست و قلبي در اشتياق خواندن داستانهاي تازه نميتپد. 13/12/86 |