|
زهرا پورقربان نمیدانم چقدر از شب گذ شته؟ چرا خوابم نمیبرد؟ صفحه ساعت دیواری را چرا نمیبینم ؟ انگار عقربههای ساعت روی میز عسلی هم از کار افتاد ند نه ؟ سر شب چند تا قرص باید میخوردم ؟ سه تا بود؟ یا نه چهار تا؟ صبرکن ببینم ، یه آبی بود ویه سبز و یه سفید مگه نه ؟ قرص صورتی ریز چی ؟ صورتی ریز را دکتر تازه ننوشته بود؟ وقتی نسخه مینوشت سفارش نکرد حتما باید سر شب بخوری ؟ تا آخر شب اثر کند ؟ نگفت این قویترین قرص آ رام بخش ؟ حاجی شیشه قرص صورتی را نداد دستم؟ در شیشه قرص را خودم باز نکردم ؟ شیشه را کف دستم تکان ندادم ؟ یک دانه قرص صورتی ریز ننشست کف دستم؟ نگاهش نکردم ؟ سروصورتم خیس نشد از عرق ؟ شقیقه های دو طرف سرم شروع نکردند به کوبیدن ؟ درد نریخت توی جانم ؟ از مهره های گردنم شروع نشد ؟ لابه لای ستون فقراتم پیچ وتاب نخورد ؟
کف دستم را بطرف حاجی نگرفتم ؟ قرص صورتی کف دستم نمیلرزید ؟ سرش جیغ نزدم ؟ نگفتم حاجی این چیه ؟ نگفتم مگه نمیبینی لمس شدم و ازپا افتادم ؟ نپرسیدم مگه این قرص صورتی چه فرقی با سفید ، آبی ، سبز داره ؟ لج نکردم ؟ با حرص روی تخت نیم خیز نشدم ؟ قرص صورتی را پرت نکردم طرف پنجره ا تاق ؟ سرم را نگرفتم توی دستم ؟ بغضم نترکید ؟ هق هق گریهام ا تاق را پر نکرد ؟ حاجی پا نکشید طرفم ؟ لیوان آب کف بشقاب چینی توی دستش نمی لرزید ؟ صدا نمیداد ؟ چشم وابرویش توی هم نرفت ؟ بشقاب لیوان آب را با حرص نگذاشت روی میز عسلی کنار تخت ؟ سرش را نگرفت توی دست ؟ سرم فریاد نکشید ؟ نگفت قرص صورتی فرق میکنه با سفید و سبز و آبی ؟ نگفت مجبوری باید بخوری ؟ نگفت تو روانی شدی این دستور دکتره ؟ از حرفش حرصت نگرفت ؟ نچرخیدی سمت چپ ؟ لیوان آب را با بشقاب بطرفش پرت نکردی ؟ سروصورتت داغ نشد ؟ گر نگرفت ؟ نیفتادی به نفس زدن ؟ دست نبردی زیر با لش ؟ پا کت نامه کهنه وزرد شده را نکشیدی بیرون ؟ نشانش ندادی ؟ اشک از گوشه چشمت سرازیر نشد ؟ گوشه لبت احساس شوری نکردی ؟ با التما س نپرسیدی این نامه مال کیه حاجی ؟ نگفتی مگه این نا مه را طوبی ننوشته ؟ نگفتی قرار بود بری سرا غش ؟ نگفتی من باید طوبی را ببینم ؟ نگفتی یه کار واجب دارم با طوبی حالیت میشه حاجی ؟ یا نه ؟ با دیدن پاکت نامه به هم نریخت ؟ از جا کنده نشد ؟ شنیدن اسم طوبی درونش را زیرو رو نکرد ؟ نرفت طرف جا لباسی ؟ لباسش را نپوشید ؟ بی اینکه نگاهت کند نرفت طرف در ؟ در ورودی را پشت سرش محکم به هم نکوبید ؟ با کوبیدن محکم در بی حال تر نشدی ؟ سر گیجه نگرفتی ؟ کش وقوسی به تنت ندادی ؟ پس سرت توی چالی با لش فرو نرفت ؟ اشک گرم و داغ از گوشه چشمت سر نخورد ؟ نگاه تارت نچرخید دور تا دور اتاق ؟ روی لوستر قدیمی با لاله های فیروزه ایی رنگ کلید نشد ؟ رنگ آ بی لالهها با رنگ چشم طوبی یکی نبودند ؟ پرده چین دار بلند سدری رنگ این طرف و آن طرف تور گلدار پنجره را چنگ نزده بود ؟ مبل وصندلی و میز ناهار خوری با چوب گردو به رنگ عسلی این همه سال توی حال و پذیرایی حاضرو شاهد نبودند ؟ وقتی نگاه خستهات نشست روی تاقچه ا تاق قدیمی روی آینه وشمعدان نقره پایه بلند نگین های ریز فیروزه ایی رنگ دور شمعدان وادارت نکرد دوباره به لاله های لوستر نگاه کنی ؟ یک جور نبودند و یک دست ؟ روی دیوار بالای شمعدانها جای قاب عکس را خالی نمی دیدی ؟ خط باریک چار طرف قاب هنوز روی سینه دیوار پیدا نیست ؟ طوبی توی قاب عکس پیراهن ساتن صورتی رنگ تنش نبود ؟ با یقه گلابی ؟ قد کشیده و متین بنظر نمی رسید؟ صورت چرخی وگونه های برجسته نداشت ؟ انگار بعداز اینکه نامه نوشتن را تمام کند تنها چیزی که با خودش می برد همین قاب عکس بود اینطور نیست ؟ چی شد که نامه نوشت؟ چی شد که این همه جهاز و خانه وماشین را جا گذاشت و رفت ؟ چی شد که تنها دلش را خوش کرد به یک قاب عکس ؟ وقتی مجید دنیا آمد یادت هست ؟ طوبی دسته گل وجعبه شیرینی دستش نبود ؟ همراه حاجی نیامد بیمارستان؟ کنار تخت روی صندلی ننشست؟ دست دراز نکرد ؟ مجید را ازبغل پرستار نگرفت ؟ نگاهش نکرد ؟ به سینهاش نچسباند ؟ حاجی روی صندلی کنارش جا خوش نکرد ؟ دستش دور گردن طوبی حلقه نشد؟ نخندید ؟ نگفت به جان تو طوبی چشم و ابروش به تو رفته ؟ نگفت نگاه کن طوبی انگار سیبی که از وسط نصف کرده باشند باتو ؟ تنت زیر پتو روی تخت نلرزید؟ خودت را نباختی ؟ رنگت عوض نشد ؟ مات نشدی و نگاهشان نکردی ؟ بی هوا از روی تخت کنده نشدی ؟ دلت هوای عطا را نکرد ؟ سه شب تمام با مینا و مینو توی اتاق انتظار نمیکشیدی؟ با اتوبوس مسافر نزده بود برای شمال ؟ همیشه سر شب حرکت میکرد صبح زود نمیرسید؟ خانه نبود ؟ یک گوش به در کوچه نداده بودی یک گوش به زنگ تلفن ؟ صدای زنگ تلفن خلوت ا تاق را به هم نریخت؟ دل آ شوب نشدی ؟ سراسیمه گوشی را بر نداشتی ؟ اسم بیمارستان را نشنیدی ؟ زبانت نیفتاد به تته پته ؟ هول و دست پاچه چادر روی سرت نکشیدی ؟ خودت را نرساندی به بیمارستان ؟ پرستار دستت را نگرفت ؟ دکترا نارا حت نبو دند؟ نگفتند هر کاری میشد کردیم ؟ ملحفه خونی روی تخت چرخ دار را مشت نکردی ؟ جیغ نکشیدی ؟ نگفتی عطا بلند شو ببینم ؟ نگفتی عطا قرارت با من چی بود ؟ نگفتی مگه قرار نبود خانه بخریم ؟ نگفتی مگه قرار نبود برای دو قلوهات جهاز درست کنی ؟ این طو بود ؟ یا نه ؟ مجبور نشدی با مینا و مینو بر گردی خا نه پدرت ؟ پدری که زن مرده بود و زمین گیر ؟ در بدر نمیگشتی دنبال کار ؟ دنبال یه لقمه نانی که شکم بچه ها را سیرکنی ؟ خسته نشدی ؟ عاصی نشدی ؟ نا امید نشدی از پیدا کردن کار ؟ توی گرد گیری و جاروی اتاق گم نبودی با دستمال نم دار ؟ با صدای پدرت بخودت نیا مدی ؟ ننشستی کنارش ؟ سرش روی بالش نبود ؟ با التماس نگاهت نکرد ؟ نگفت منکه افتادم گوشه این ا تاق و زمین گیرم ؟ نگفت تکلیف این بچه ها چی می شه ؟ نگفت این بچه ها باید امسال برند مدرسه ؟ نگفت زهره تا جوانی باید با یه آد م خوب عروسی کنی ؟ برای یک لحظه جا نخوردی ؟ نگاهش نکردی ؟ نیش خند نزدی؟ بلند نشدی از کنار رختخوابش ؟ دستمال نم دار را دست نگرفتی ؟ کشیده نشدی طرف آ ینه ؟ با نم دستمال گرد آ ینه را نگرفتی ؟ نگاهی بخودت نگردی ؟ بغض راه گلویت را نگرفت ؟ نرفتی سمت شیشه پنجره ؟ پشت شیشه برف نمی با رید ؟ کف حیات یک دست سفید نبود ؟ تنها درخت انار بی برگ و خشک پیراهن سفید به تن نداشت ؟ خواب نبود وسط باغچه ؟ سوز برف از لای در پنجره نریخت توی تنت ؟ نلرزیدی ؟ با بغض جواب پدرت را ندادی ؟ نگفتی بابا توهم چقدر دلت خوش ؟ نگفتی بابا کی می یاد بامن عروسی کنه اونم با دوتا بچه ؟ سرفه امانش را نبرید ؟ توی جا نیم خیز نشد ؟ زیر بالش نمیگشت دنبال دستمال ؟ با دستمال خلط سینه اش را نگرفت ؟ نگاه صورتت نکرد ؟ نگفت بابا خدا بزرگه ؟ نگفت خدا ارحم الراحمین ؟ نگفت خدا هیچ وقت بنده هاشو تنها نمی زاره ؟ بغضت نترکید ؟ صورتت خیس نشد ؟ کنج اتاق کناربخاری قوز نکردی ؟ سرروی زانو نگذاشتی ؟ جواب پدرت را ندادی ؟ نگفتی اگر خدا بزرگ بود عطا رو از من نمی گرفت ؟ نگفتی اگر خدا بزرگ بود بچه ها رو بی پدر نمیکرد ؟ پدرت سر نگذاشت روی بالش ؟ سرش نچرخید این طرف و آن طرف ؟ رنگ صورتش قرمز نشد ؟ دو باره سرفه امانش را نبرید ؟ ننا لید ؟ نگفت ناشکری نکن ؟ نگفت خدا قهرش میگیره ؟ چقدر از آ ن روز گذشته بود ؟ چهلم پدرت سر آمده بود نه ؟ هنوز سیاه به تن داشتی درسته ؟ شوکت خا نم همسایه دیوار به دیوار کوچه پیغام نفرستاد ؟ نگفت یه خوا ستگار خوب برات پیدا شده ؟ نگفت پول دار وضعش خیلی خوبه ؟ نگفت دختراتم قبول کرده ؟ نگفت فقط به یک شرط ؟ شرطش این نبود که بری توی یک خا نه با زن اولش طوبی زندگی کنی ؟ همراه طوبی وحاجی به محضر نرفتید ؟ توی راه محضر با خودت نگفتی حیف که پدرم نیست بزرگی خدا را ببیند ؟ طوبی بعد ازعقد در گوشت چه حرفی زد ؟ نگفت اصلان ناراحت نباش ؟ نگفت خودم خواستم ؟ نگفت خاطر جمع باش ؟ با صدای طوبی بخودت نیامدی ؟ نگفت زهره زهره کجایی ؟ مجید را نگرفت طرفت ؟ نگفت انگار این بچه شیر میخواد ؟ دوبار ه تنت زیر پتو نلرزید ؟ اخم نکردی ؟ با حرص مجید را از بغل طوبی قاپ نزدی؟ کینه طوبی را از توی بیما رستان به دل نگرفتی ؟ از نزدیک شد ن طوبی به مجید عذاب می کشیدی ؟ دنبال بهانه نمیگشتی ؟ دنبال بهانهایی که کارت را با طوبی یک سره کنی ؟ با خودت نگفتی دیگر لنگ یه لقمه نان برای بچه هایت نیستی ؟ پیش خودت فکر نکردی با بد نیا آمدن مجید جای پایت قرص شده و لق نمی زند ؟ عصر نبود ؟ حاجی دراز نکشیده بود کف اتاق روی فرش ؟ مجید را نگذاشته بود روی سینهاش ؟ قلقلکش نميداد ؟ مجید غش غش نمیخندید ؟ قند توی دلت آب نمی شد ؟ فکر نکردی الان بهترین موقع است برای حرف زدن با حاجی ؟ سینی چای وبشقاب شیرینی را نگذاشتی زمین ؟ فرزی نرفتی توی بالا کن ؟ از توی بالا کن حیات ویلايی را سرک نکشیدی ؟ طوبا کنار حوض در حال وضو گرفتن نبود ؟ بر نگشتی ؟ کنار حاجی جا خوش نکردی ؟ تیکهایی شیرینی توی دهان مجید نگذاشتی ؟ دست حاجی را نگرفتی توی دست ؟ نگاهت توی نگاهش گم نشد ؟ نخندیدی ؟ نپرسیدی حاجی مجید را خیلی دوست داری ؟ حاجی لبش را نبرد نزدیک لب مجید ؟ محکم فشار نداد ؟ در جوابت نگفت به اندازه یک دنیا ؟ حرفش را نبریدی ؟ دل دل نکردی ؟ حرفت را روی زبان مزه مزه نکردی ؟ نپرسیدی من را چی ؟ خاطر من را بیشترمی خوای یا خاطر طوبی را ؟ تن صدای حاجی فرق نکرد ؟ رنگ صورتش عوض نشد ؟ مجید را زمین نگذاشت ؟ پشت نزد به سینه دیوار ؟ کمر لیوان چای را نگرفت ؟ نگاهش با نگاهت کوک نخورد ؟ جوا بت را نداد ؟ نگفت این چه حرفی که میزنی ؟ نگفت معلوم که طوبی خا طرش از همه کس پیش من عزیز تره ؟ نگفت خیالت راحت باشد هر چه دارم از سر صدقه طوبی ست ؟ این طور بود ؟ یا نه ؟ بند دلت پاره نشد ؟ احساس نکردی قلبت نمی کوبد ؟ پس مخچه ات تیر نکشید ؟ صدایت نریخت توی ا تاق ؟ سرش داد نکشیدی ؟ نگفتی حاجی خیالت راحت باشد؟ نگفتی یا جای تو در آن خا نه است یا جای طوبی ؟ همان موقع نبود ؟ بی هوا در اتاق روی پا شنه نچرخید ؟ باز نشد ؟ طوبی با دست وصورت خیس پا نکشید توی اتاق ؟ صورتش گل انداخته بود و یه تیکه سرخ نبود ؟ سلام نکرد ؟ یک راست نرفت سراغ مجید ؟ بغلش نگرفت ؟ لب روی لبش نگذاشت ؟ نبوسیدش ؟ نداد بغلت ؟ رونکرد بطرف حاجی ؟ نگفت حاجی چیزی نداریم تا غروب ؟ نگفت دارم میرم مسجد برای نماز ؟ آ مد ن ورفتنش به ا تاق تو همان نبود ؟ از اینکه خودش رفته بود خوشحال نبودی ؟ ذوق نمی کردی ؟ با خودت نمی گفتی الهی شکر که دمش را گذاشت روی کولش ؟ حاجی دربدر دنبالش نمی گشت ؟ همه جا را بخا طرش زیر پا نگذاشت؟ خسته وکلافه نبود؟ بی حوصله و پریشان نبود ؟ بی اشتها نشده بود و بهانه گیر ؟ انگار عصر بود نه ؟ مینا و مینو گوشه حیاط روی قا لیچه بازی نمیکردند ؟ مجید توی کالسکه خواب و بیدار چرت نمی زد ؟ با شلنگ باغچه را آب نمیدادی ؟ صدای زنگ در کوچه نریخت توی حیاط ؟ وقتی پا کت نا مه را از دست پستچی گرفتی جانخوردی ؟ حاجی لب حوض دست نماز نمی گرفت ؟ نامه را ندادی دستش؟ دوش بدوش حاجی زل نزدی به نوشته نامه ؟ نامه از طرف طوبا نبود ؟ ننوشته بود حاجی سلام ؟ ننوشته بود حاجی یه موقع خدای نکرده فکر نکنی که من با تو قهر کردم ؟ ننوشته بود من توی محضر به زهره قول داد م خیالش را حت با شه ؟ ننوشته بود من نگران پسرمون مجید بودم؟ ننوشته بود ترسیدم با خوردن شیر حرص و جوش ناخوش بشه ؟ حاجی نرفت توی فکر ؟ پا کت نا مه را نرم تا نزد ؟ نگذ اشت توی جیب کتش ؟ بی اینکه نگاهت کند بی سر و صدا راهی مسجد نشد ؟
مجید الان کجاست ؟ چند ماه که ندیدیش ؟ از حرفهای مسئول مرکز اعتیاد توی خودت نشکستی ؟ مسئول مرکز اعتیاد نگفت خا نم تا یک سال حق ملا قات ندارید ؟ جای مینا و مینو کنارت خا لی نیست ؟ تما م فکر عطا این نبود که دو قولوهایش با آبرو بروند خا نه شوهر ؟ با یک دعوت نا مه را هی فرنگ نشد ند ؟ د لت برای یک پا کت نا مه از فرنگ لک نمیزند ؟ حا جی بعد از خواندن نامه نبود که ناخوش شد ؟ بعد از خواندن نا مه نبود که دل بست به آ ینه و شمدان نقره ؟ به جای خالی قا ب عکس ؟ به لوستر با لاله های فیروزه ایی ؟ به پرده چین دار سدری رنگ با تور گلدار ؟ به مبل و صندلی به میز نا هار خوری با چوب گردو ؟ به د رخت و با غچه ؟ به حوض گرد وسط حیاط با کاشی های آ بی ؟ حوضی که طوبی با آ بش وضو می گرفت ؟ شقیقه ها یت نمی کوبند ؟ دست نمی بری طرف میز عسلی کنار تخت ؟ شیشه های قرص سفید وآبی سبز وصورتی را چنگ نمی زنی ؟ پرت نمی کنی طرف پنجره ؟ سروصورتت توی گودی بالش مچا له نمی شود ؟ پاکت و نا مه را دست نمی گیری؟ دو باره و چند باره نمی خوانیش ؟ نرسیدی به آ خرین حرف طوبی ؟ به لحظهایی که داشت میرفت ؟ نگفت حاجی چیزی نداریم تا غروب دارم میرم مسجد برای نما ز ؟ |